تبليغاتX
Jupiter

  قاب عکس

 

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 0:35 توسط Jupiter |



من به تو خندیدم

چون که می دانستم

تو به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدی

پدرم از پی تو تند دوید

ونمی دانستی باغبان باغچه همسایه

پدر پیر من است

من به تو خندیدم

تا که با خنده تو پاسخ عشق تو را خالصنه بدهم

بغض چشمان تو لیک لرزه انداخت به دستان من و

سیب دندان زده از دست من افتاد به خاک

دل من گفت :برو

چون نمی خواست به خاطر بسپارد گریه تلخ تو را...

و من رفتم و هنوز سالهاست که در ذهن من آرام آرام

حیرت و بغض تو تکرار کنان

می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چه شد می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت !

+ نوشته شده در جمعه دهم مهر 1388ساعت 20:50 توسط شازده کوچولو |


 

تو به من خندیدی و نمی دانستی

من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم

باغبان از پی من تند دوید

سیب را دست تو دید

غضب آلود به من کرد نگاه

سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک

وتو رفتی و هنوز،

سالهاست که در گوش من آرام آرام

خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم

و من اندیشه کنان غرق در این پندارم

که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت...

+ نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 22:34 توسط شازده کوچولو |


من اندوهی دارم که هیچ کس نمی داند

باشی یا نباشی

الکلی نمی شوم

معتادت هستم

ولی ترکم کنی نمی میرم

این ازخصوصیات آدمهایی ست که قبل تر ها

چیزهای مهمتری را از دست داده اند

و چیزهای مهمتری را به دست آورده اند

مثل اندوهی که هیچ کس نمی داند.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 21:28 توسط Jupiter |


وحشی تر از همیشه دوستت دارم

دوستت دارم که رفته ای

با شرق موهایت

جهان را

پریشان کنی

تنها تو

تنها من

آزادی همین پریشانی است....

 

    "  سینا علیمحمدی"

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 21:51 توسط شازده کوچولو |


اینجا کسی هست که به شعر هایکو علاقه داشته باشه؟

اینا  هایکو های مورد علاقه ی منه :

نشسته ام بر روی علف

کفشدوزکی می خزد روی دستم

من همه ی جهان او هستم

 

"هایکوی یه بچه ی ۱۰-۱۱ساله"


 

در طول راه کوهستان

قلبم را می رباید

بنفشه ای وحشی

 

" باشو"

 


بارانی تلخ

دو سکوت

زیر یک چتر

 

  "جفری دانیل"


  

سکوت

و سکوت عميق‌تر

وقتي که جيرجيرک درنگ مي‌کند

" لئونارد کهن"

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 21:50 توسط شازده کوچولو |


 

جهت دیدن  مطالب این دو وبلاگ بر روی لینکهای زیر کلیک کنید.

هنر

عکس

+ نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 2:55 توسط Jupiter |


از خانه که آمدی

           دستمالی سفید

                      پاکتی سیگار

                                دیوان شعر فروغ

                                               و تحملی طولانی بیاور

                       احتمال گریستن ما بسیار است.......

                                                                 سید علی صالحی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم مرداد 1388ساعت 23:41 توسط شازده کوچولو |


آفتاب را دوست دارم

        به خاطر پیراهن ات روی طناب رخت

باران را

        اگر می بارد بر چتر آبی تو

                 و

چون تو نماز خوانده ای

                              خداپرست شده ام!

                                                               از شاعر فقید بیژن نجدی

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 21:22 توسط شازده کوچولو |


دیالوگ ماندگار


حسین پناهی

به خدا ايمان داري؟؟؟  خدا تو جوونه ي انجيره ...خدا تو چشم پروانست وقتي از روزنه ي پيله اولين نگاهش به جهان مي افته... خدا بزرگتر از توصيف انبياست... بام ذهن ادمي حياط خانه ي خداست ...خدا به من نزديكه همين قدر كه تو از من دوري...


 دیالوگ ازرنگ خدا- مجید مجیدی

میدونی چیه هیچ كی منو دوس نداره ..من میدونم چون نمیبینم   همه از دست من  میخوان فرار كنن .....معلمون میگه خدا شما نابیناهارو  بیشتر دوست داره چون نمیبینید .ولی من گفتم خانم اگه مارو دوست داشت چرا مارو نابینا كرد تا اونو نبینیم بعد گفت خدا دیدنی نیست ولی همه جا هست  میتونید اونو حس كنید . گفت شما با دستاتون میبینید .حالا من همه جارو میگردم تا یه روزی بالاخره دستم به خدا بخوره اون وقت بهش میگم... هرچی تو دلم هست... بهش میگم

 

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت 2:39 توسط Jupiter |